المحقق السبزواري
426
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
« آن ناجوانمردان بىتميزان كه ايشانند چون چنين كارى خواستند كردن چرا به من مشورت آوردند ؟ و مرا هردو ملكزاده روشنايى چشمند و ليكن از آن مىانديشم كه من اشارت به برادر كردم . چون نوشتهء من آنجا رسد ، پسر ملك را ناخوش آيد . پندارد كه مرا ميل به برادر است ؛ دل بر من گران كند و كينهء من در دل گيرد و صاحب غرضان مجال سخن يابند و آن پسر را بر من كينهور كنند . » در حال پنج جمّازه « 1 » سوار را گسيل كرد و گفت : « جهد كنيد تا آن قاصد را پيش از آنكه از جيحون بگذرد دريابيد و بازگردانيد » . جمازگان بشتافتند . يكى را در صحراى آموى « 2 » دريافتند و يكى از جيحون گذشته بود . و چون نوشتهء آلپ تكين به بخارا رسيد ، پسر ملك و هواخواهان او را ناخوش آمده گفتند : « نه نيك كرد كه اشارت به برادر ملك كرد . ندانست كه ميراث پدر به پسر رسد ، نه به برادر . » و از اين معنى همى گفتند تا هر روز ملكزاده را بر آلپ تكين سر گرانتر مىكردند . و آلپ تكين عذرهاى بسيار خواست و خدمتها بهجا مىآورد و هديهها فرستاد . هيچگونه اين غبار از دل ملكزاده برنخاست ، و مفسدان و صاحبغرضان مفسدى مىكردند و ملكزاده را تيرهتر مىكردند و وحشت و كينهء او زيادتر مىشد . و آلپ تكين را احمد بن
--> در دستگاه عبد الملك قدرت بسيارى كسب كرده بودند ، بهگونهاى كه عبد الملك بىموافقت آنان قادر به كارى نبود . پس از وفات عبد الملك ، بر سر مسألهء جانشينى او ، ميان تركان اختلاف پديد آمد . آلپ تكين از پسر عبد الملك حمايت مىكرد ، امّا گروه اكثريّت به رهبرى فايق - كه از كودكى نديمى منصور بن نوح ، برادر امير ، را داشت - موفّق شدند منصور را به امارت بردارند و همانگونه كه گذشت آلپ تكين خراسان را به قصد غزنه ترك گفت و در آنجا دولتى مستقل تأسيس كرد و شالودههاى دولت آيندهء غزنوى را پىافكند . ( 1 ) . شتر تندرو . ( 2 ) . ياقوت نام ديگر شهر آمل را ، كه شهرى در غرب رود جيحون در مسير مرو به بخارا بوده ، آمو و أمويه دانسته است . لسترنج معتقد است در اواخر قرون وسطى ، يعنى مقارن دورهء هجوم مغول نام جيحون و سيحون از استعمال افتاد و به جاى رود جيحون « آمويه » يا « آمو دريا » و به جاى رود سيحون كلمهء « سير دريا » معمول شد و اصل لفظ امويه و امو به هيچوجه معلوم نيست . در هرصورت ، صحراى آمويه ، پايين جيحون ، بهويژه در جايى كه شهر آمل واقع بوده ، را شامل مىشده است . نك : معجم البلدان ، ج 1 ، صص 58 و 59 و 255 ؛ لسترنج ، صص 430 ، 462 و 463 .